عیدسعید بعثت به همه مسلمانان مبارک باد!
طلوع اندیشه...

مرد شامي وامام حسين:
شخصی از اهل شام ، به قصد حج يا مقصد ديگر به مدينه آمد . چشمش افتاد
به مردی كه در كناری نشسته بود . توجهش جلب شد . پرسيد : " اين مرد
كيست ؟ " گفته شد : " حسين بن علی بن ابيطالب است "
وبلاگ بستري براي شكوفاي استعدادها:
امروزه كه بشر درزمينه گوناگون پيشرفت كرده است كه يكي ازآنهاIT است بانگاهي به جامعه امروز درمي يابيم كه امروزه فن آوري هاي ديجتال وIT به يكي ازنيازهاي جدي مردم تثبيت شده است وازشاخه هاي IT اينترنت Internet است كه سهمي بزرگي را درينازهاي امروزي دارد وخيلي ازكم بودي ها ومعضلات راكم كرده است واطلاع رساني را آسان كرده است.
وبا اين مقدمه ما ميرويم سر بحث اصلي وآن اينكه خيلي ازافراد هستند كه علاقه دارند كه تحقيقات وتفكرات ويادداشت هاي خودرا درديد عموم بگذارد. ونشربدهد واين دغدغه خيلي هاست باتوجه به اينكه افراد ازنظر استعدادها وسليقه ها كاركرد ها متفاوت است وهركدام به رشته ي يا به مطلبي علاقه دارد.
ووب web بهترين بستر براي اين دسته هست كه مي توانند مناسب با كارهاي خود وعلائيق خود كاركنند. مثلاً يگ گروه دانش آموزان مي توانند يك وبلاگ گروهي بسازند وبرنامه هاي درسي خودرا به اشتراك بگذارد وبه مباحثه به پردازد .
ويايك روحاني مي تواند احكام مردم را تشريح كند. ويايك محقق مي تواند دست آوردهاي علمي خودرا براي استفاده ي عموم درپايگاهي قراربدهد
وخلاصه اينكه هركس وهرگروه مي تواند دراين تارجهان نما به به فعاليت هاي گوناگون دست بزند. كه اين ها خود مي تواند به يك جامعه كمك هاي زيادي كند
فوائد وبلاگ نويسي:
1- شكوفاي ورشد استعدادها
2- به كارافتادن خلاقيت واستعدادهاي پنهان انسان
3- احساس مسئوليت واعتماد به نفس
اين چند نمونه ازفوائد وبلاگ نويسي بود كه ذهن بنده خورد اگرشما دوست عزيز مطلب داشتيد حتماً براي ما بنويسيد.
هرگزخدارافراموش مكن:
فقيه نامى شيخ بهاءالدين عاملى مى نويسد: شخصى كه مورد اعتماد من بود حكايت كرد و گفت : مردى در حوالى بصره مى زيست ، كه اوقاتش در عيش و نوش و بى خبرى و فساد مى گذشت .
چنان مورد نفرت مردم بود كه وقتى وفات كرد، تا جنازه را به محلى كه بايد غسل داد و بر آن نماز گزارد حمل كنند.
در آنجا كسى حاضر نشد بر جنازه او نماز بگزارد، و در قبرستان مسلمين دفن كند.
ناگزير جنازه را به بردند، تا در آنجا به خاك سپارند.
در بلندى نزديك آنجا، زاهدى بود كه همه او را به زهد و تقوى مى شناختند.
حاملان جنازه ديدند، زاهد منتظر است جنازه برسد تا بر آن نماز بگزارد. چون اين خبر به نقاط اطراف رسيد كه زاهد وارسته مى خواهد بر جنازه فلانى نماز بخواند، مردم هم دسته دسته آمدند و پشت سر زاهد بر جنازه شرابخوار معروف نماز گزارد!
اهالى محل از اينكه زاهد حاضر شد بر جنازه چنين مرد آلوده اى نماز بخواند در شگفت ماند بودند.
پس موضوع را با خود وى در ميان گذارد و علت را از او جود يا شدند.
زاهد گفت : من در خواب ديدم كه به من گفتند: از اين بلندى فرود آى و به فلان موضوع برو. در آنجا جنازه اى خواهى ديد كه هيچكس جز زنش با وى نيست .
تو بر آن نماز بگزار كه مردى آمرزيده است ! تعجب مردم از گفته زاهد بيشتر شد. چون با سابقه اى كه از مرد مزبور داشتند، باور كردن اين معنى براى ايشان مشكل مى نمود.
زاهد كه خود از راز كار بى اطلاع بود، زن او را خواست و از وضع زندگى شوهرش جو يا شد.
زن گفت : وى تمام روز را به شرابخورى مشغول بود و اوقاتش بدين گونه مى گذشت . تعجب حاضران افزونتر گرديد.
زاهد پرسيد: اعمال خيرى از او نديده بودى ؟
زن گفت : او سه چيز را اهميت مى داد و از آن غافل نبود:
اول اينكه : هر روز صبح كه از مستى شب بهوش مى آمد، لباسش را عوض مى كرد و وضو مى گرفت و نماز مى خواند!
دوم اينكه : خانه او هيچگاه از وجود يك يا دو نفر يتيم خالى نبود. توجه وى با آنها از رسيدگى به وضع فرزندانش بيشتر بود!
سوم اينكه : هر وقت در اثبات شب از مستى بهوش مى آمد، مى گريست و مى گفت : خدايا مى خواهد گوشه اى از جهنم را با بدن من پليد پر كنى
گفتگوي يك ژورناليست ايراني بايكي ازمولوي هاي وابسته به گروه پليد طالبان
ما مي توانستيم شيعيان را نابود كنيم آنها درافغانستان اقليت هستند:
چندي پيش سفري به افغانستان داشتم وبارديگرفرصتي پيش آمدتامدتي رادرشهرهاي هرات وكابل بگذرانم. ديداربابرخي ازرجال سياسي وفرهنگي كشور وتهيه چند گزارش درمورد روندبازسازي وارتش سازي، ازجمله مهمترين برنامه هاي سفرم بود، ولي دراين ميان يكي ازوقايعي كه هرگيزازخاطرم نميرود،صحبتي بودبا يك قاضي دوران حكومت طالبان دريكي ازمساجد مركزي شهركابل پيش آمد.
قاضي ابتدا ازصحبت كردن بامن اباداشت، ولي بعد ازچند دقيقه كه باب صحبت بازشد، خودرا (مولي عبدالجبار مبين) معرفي كرد. وي مرد بلبند قامت، باريشي انبوه وعمامه اي بزرگ بود كه ادعا مي كرد اززماني كه گروه طالبان قندهاررا درسال 1993 به تصرف خود درآورد، به خدمت اين گروه درآمده وتازمان حمله آمريكا به افغانستان دردستگاه قضايي طالبان فعاليت مي كرده است. مولوي اجازه عكس گرفتن نداد واين كارخودرا بايك دليل شرعي توجيه كرد. صحبت ازوضع وشرائط حال حاضرافغانستان شروع شد وبعد ازاينكه دريافتم باچه كسي صحبت مي كنم، تصميم گرفتم مسائل بيشري را ازاوجويا شوم. متأسفانه آن روز وسيله مناسبي جزتلفن همراهم، براي ضبت صداي مولوي مبين همراه نداشتم وباهمام حرف هاي مولوي را( البته بااجازه خوداو) ضبط كردم. مولوي همان گونه كه روبه قببله نشسته بود، بدون اينكه چندان به من نگاه كند به سئوال هايم پاسخ ميداد.